X
تبلیغات
ღ ܔܜܔ کشتی عشق ܔܜܔ ღ


ღ ܔܜܔ کشتی عشق ܔܜܔ ღ

جدیدترین شعر و مطالب عاشقانه

شعر و متن عاشقانه

به دفترخاطراتم پناه میبرم تا سردترین لحظات زندگیم را در گور سرد خاطراتم دفن کنم.   امشب میخواهم از دلی بگویم که دیگرهیچ نقطه ای برای آغاز را نخواهد دید و کرشمه ی   هیچ نگاهی تارهایش را به لرزه در نخواهد آورد.امشب به خاطر سرآمد شومم سیاه پوش شده   تمام هستی امشب تمام ستارگان و سیارات سوگواری خود را با من سر میدهند امشب دیگر   هیچ آوازی برایم آرام بخش نیست.دیگر حتی امشب رمق بیداری هم از دست رفته است و من   درخت خاطراتت را از بیخ و بن ریشه کنان بر زمین سرد بی احساس میکوبم تیر عشقت را   آنچنان بیرون خواهم کشید که یا خواهم مرد و یا آسوده خاطر خواهم شد.هر وقت خواستی با   دسته گلی از نفرت بر گور سرد عشقی که داشتی بیا و نفرین وار ناسزایش بگو.


برچسب‌ها: متن عاشقانه, متن عاشقانه غمگین, متن عاشقانه کوتاه جدید
نویسنده: رامین ׀ تاریخ: دوشنبه پنجم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

شعر و متن عاشقانه


کتاب عاشقی را آرام باز می کنم

و ورق می زنم صفحات دلدادگی را ،

داستان خسرو و شیرین . . .

افسانه ی لیلی و مجنون

روایت ویس و رامین ،

قصه ی فرهاد و منیژه ،

وامق و عذرا ، . . .

. . .

باز هم ورقی دیگر ،

و برگی دیگر ،

و کهن عشقی دیگر . . .

. . .

تو گویی لابلای هر برگ ،

با ظرافتی خاص . . .

دلی پیچیده شده ،

و چشمی نگران . . .

هنوز بر لب جاده عاشقی

به انتظار نشسته ،

یار را می جوید . . .

. . .
باز هم ورقی دیگر ،

و برگی دیگر ،

و کهن عشقی دیگر . . .

. . .

تو گویی لابلای هر برگ ،

با ظرافتی خاص . . .

دلی پیچیده شده ،

و چشمی نگران . . .

هنوز بر لب جاده عاشقی

به انتظار نشسته ،

یار را می جوید .


برچسب‌ها: متن عاشقانه, متن عاشقانه غمگین, متن عاشقانه کوتاه جدید
نویسنده: رامین ׀ تاریخ: دوشنبه پنجم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

عشق پنهان

تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم....

تو نبودي و در نهان جانه دلم جايت خالي بود.......

تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........

تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......

و تو آمدي.از دوردستها......

از سرزمين عشق......

تو مرا با عشق آشنا كردي.....

با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........

تو مفهوم عاشق  بودن را به من آموختي..........

با تو كامل شدم.......

با تو بزرگ شدم......

با تو الفباي عشق را اموختم.......

نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......

به تو و كلبه عاشمان باليدم.......

تو نيمه گمشده ام شدي........

حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....

حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......

بدون تو دستم سرد است........

بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......

به حرمت عشقمان...

به حرمت لحظات زيبايمان..........

مرو كه بي تو من هيچم.......

بمان با من.....

بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........


بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............


به وفايم ايمان داشته باش...............


تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را


برچسب‌ها: متن عاشقانه, متن عاشقانه غمگین, متن عاشقانه کوتاه جدید
نویسنده: رامین ׀ تاریخ: دوشنبه پنجم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

غروب

پر شدم از غروبی دلگیر،چه پریشانم و چه تاریک!انقدر که

آینه ها با من قهرندو خورشید از من رو بر نمی گرداند.من از تو دورشدم

از رازقی و رازیانه و کلبه سپید آرزو ها یم میان انبو هی از شب بوسه هاست.

دلگیر تر از همیشه ام و فانوس های آویزان پشت

در را دستمال نمی کشم.حال دیگر صنو بر های این طرف خیابان

سبز نیستند و به پاییز سلام گفته اند. حرفهایم را از یاد می برمفشاید

هنوز دیر نشده ف اشک هایم را پنهان می کنم،صنو بر ها با ید سبز باشند!


برچسب‌ها: متن عاشقانه, متن عاشقانه غمگین, متن عاشقانه کوتاه جدید
نویسنده: رامین ׀ تاریخ: دوشنبه پنجم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

دل بریدن و رفتن

وقتی دلت خسته شــد ،

 

ديگر خنده معنايی ندارد ...

 

فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

 

وقتی دلت خسته شــد ،

 

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...

 

فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !

 

وقتی دلت خسته شــد ،

 

دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن  و رفتن ...


برچسب‌ها: متن عاشقانه, متن عاشقانه غمگین, متن عاشقانه کوتاه جدید
نویسنده: رامین ׀ تاریخ: دوشنبه پنجم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

مرگ

 

چشمامو بستم ... بجز تاريکی چيزی نديدم

ترسيدم ... چشمامو باز کردم ... بجوز درد و غم چيزی نديدم

وحشت کردم ... چشمامو بستم ... به خودم فکر کردم به درونم به عشقم به قلبم

روی قلبم يه لکه ی سياه ديدم ... لکه ای که سوخته بود

قلبم تير کشيد ... چيزی نگفتم ... تحمل کردم

قلبم دوباره تير کشيد ولی این دفعه شديد تر از قبل بود

خود به خود اشک تو چشمام حلقه زد .. اونقدر درد داشتم که ديگه نتونستم جلو خودمو بگيرم

به ديوار تکيه دادم و با تمام وجودم فرياد زدم

از حال رفته بودم ... وقتی چشمامو باز کردم همه جارو نورانی ديدم ... نورش اونقدر شديد بود که چشممو ميزد

کم کم چشمام به نور عادت کرد ... دورو ورم رو نگاه کردم ... سرسبز بود

صدای پرنده ها به گوشم ميرسيد

از دور يکی داشت به من نزديک ميشد ... بلند قامت بود

وقتی فاصله مون کم شد با دقت بهش نگاه کردم

يه پسر تقريبا 21 22 ساله بود ... سر تا پا سفيد پوشيده بود

عطر بدنش اونقدر خوشبو بود که منو مست خودش کرده بود

با مهربونی بهم خنديد ... دستامو به دستش گرفت و به چشمام خيره شد

چشمای گيرايی داشت ... از خجالت به زمين نگاه کردم ... رو زانوهاش نشست و به تماشای من مشغول شد

چشمامو بستم ... يه دفعه دستاشو دور کمرم حس کردم ... داغی ی لبهاشو روی لبام حس کردم

بوسه هاش خيلی شيرين بود ... خواستم برم ولی نزاشت ... به من نزديکتر شد

سينه به سينه شده بوديم ... دستامو دور گردنش انداختم ... آروم لباشو گذاشت رو لبام ... و همچنان لحظه ها سپری ميشد

اونقدر لطيف بوسه ميزد که حاضر نبودم حتی يه لحظه هم که شده ازش قافل بمونم

چند دقيقه ای تو همين حالت بوديم ... چشمامو باز کردمو به چشماش خيره شدم

بهم خنديد ... آروم دستهامو از گردنش باز کردم

دستامو به دستای گرمش گرفتو با اشاره بهم فهموند که باهاش برم

راه افتاديم ... می خواست جايی رو بهم نشون بده ... خيلی راه رفتيم تا به جايی تقريبا تاريک رسيديم

ديگه اثری از درختهای سرسبز و گلهای رنگارنگ نبود

ديگه صدای پرنده ها به گوشم نمی رسيد ... مثله يه کابوس بود

وحشت زده به دورو ورم نگاه ميکردم ... ولی نگاه گرم اون منو آرومم کرد

دستمو محکمتر به دستاش گرفت و منو به روی تپه ایی برد

بعد از چند لحظه يه جا وايستاديم ... نگاهشو به چند قدم اون طرفتر دوخت ... نگران به نظر ميرسيد

ترسيده بودم ... دستامو تو دستاش فشردم و با هم رفتيم جلو ...

و من به روی زمين يه سنگ قبر ديدم ... قبری که اسم من روش حک شده بود


برچسب‌ها: متن عاشقانه, متن عاشقانه غمگین, متن عاشقانه کوتاه جدید
نویسنده: رامین ׀ تاریخ: دوشنبه پنجم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

متن عاشقانه توپ

 

احساس

در حضور خارها هم می شود یك یاس بود
در هیاهوی مترسك ها پر ازاحساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها
شیشه های مات یك متروكه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال
نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
كاش می شد حرفی از "كاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود


برچسب‌ها: متن عاشقانه, متن عاشقانه غمگین, متن عاشقانه کوتاه جدید
نویسنده: رامین ׀ تاریخ: دوشنبه پنجم دی 1390 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to titanic1912.Blogfa.com / Theme by:
bahar 20



فال حافظ - سرگرمی - سرویس خواب - لرستان رود - نیدیا | بهترین هاست